خادم الاسلام

پایگاهی برای نشر تعالیم اسلام

خادم الاسلام

پایگاهی برای نشر تعالیم اسلام

خادم الاسلام

آن چه خدا می خواهد را باید بدانیم ، این جا همان جاست!
جهان اسلام آقا زیاد دارد ، خدمتگذار می خواهد !
افتخار ما این است که خدمتگذار دین خدا هستیم !

خادم الاسلام را دنبال کنید .

آخرین نظرات
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶، ۲۲:۲۵ - یا حسین
    متشکرم
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶، ۱۴:۰۹ - زهرا باقری
    +++

     

    تاثیر باور به حضور خداوند در رشد معنوی انسان  -قسمت چهارم

     

     شهود برخی مومنین نسبت به اعمال افراد بشر

    خدای متعال گاهی اوقات بنابر مصالح و حکمت بالغه خویش درب شهود اعمال خلائق را بر برخی مومنین می گشاید تا ایشان را همانند انبیاء و اولیاء الهی در مسیر اصلاحشان امر و نهی کنند ، این امر با ستار العیوب بودن خدای متعال منافات ندارد ، چرا که مومنین حقیقی ولی الله بوده و حافظان سرّ الهی اند و ازسوی خدای متعال وظیفه اصلاح و ارشاد افراد را دارند لذا اطلاع ایشان از اعمال دیگران در طول تربیت الهی بوده و با ستاریت خدای متعال منافاتی ندارد .

    مومنان حقیقی که همان شیعیان راستین و موالیان اهل بیت علیهم السلام هستند سنخیت معنوی بالایی با آن ذوات مقدس دارند ، امام حسن عسگری علیه السلام فرمود : 

    «إِنَّ مَوَالِیَنَا وَ شِیعَتَنَا مِنَّا وَ کُلُّنَا کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ »[1] همانا تابعان و دوستداران حقیقی و شیعیان راستین ما  از ما هستند و همه ما به منزله جسم واحدی هستیم .

     به همین دلیل خدای متعال برخی از  مومنین راستین را همانند اهل بیت علیهم السلام شاهد اعمال عده ای از افراد بشر قرار می دهد تا به تربیت و تعالی آنها بپردازند و همان گونه که توجه به خدای متعال و اهل بیت علیهم السلام و وارد شدن در وادی ولایت ایشان انسان را در مسیر تعالی سیر می دهد ، به همین نحو توجه به مومنین راستین و قبول نصیحت های ایشان نیز انسان را در مسیر تعالی حرکت می دهد

    شهود اعمال توسط آیت الله مرعشی نجفی

     نقل شده که یکی از مریدان مرحوم آیت الله العظمی نجفی که بازاری بوده اند می گفته در دوران طاغوت پاسبان بودم و محل انجام وظیفه ام مقابل درب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها  بود ، روزی ماشین بنزی آمدند و در مقابل حرم  ایستاد ، دیدم نوجوانی پانزده شانزده ساله پشت فرمان نشسته. یقین کردم که گواهی نامه ندارد و بدون گواهی نامه رانندگی می کند.نزدیک رفتم تا او را جریمه کنم  اما همین که نزدیک رفتم دیدم  آن جوان هم یک پنج تومانی سبزی در آورد و در دستم گذاشت . من هم پول را قبول کردم و  به او گفتم : سریع حرکت کن و از این جا برو . ساعتی گذشت و نزدیک نماز صبح شد ، یادم آمد که برای نماز  نیاز به غسل دارم و جز پولی که از آن جوان گرفته بودم پول دیگری همراه نداشتم لذا گفتم  با همان پول به حمام رفته و غسل می کنم. در همین حال دیدم حضرت آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه که هر روز برای نماز صبح به حرم می رفتند راهشان را تغییر داده و از دربی که هر روز از آن به حرم تشریف می بردند داخل نشدند بلکه به سوی دری که من پاسبانی می دادم آمدند ، کنار در ایستادند و به من گفتند نزدیک بیا ، همین که نزدیک شدم یک پنج تومانی سبزی از جیب خود بیرون آوردند و در دستم گذاشتند و گفتند  غسل با آن پول پنج تومانی جایز نیست و اگر با پول حرام غسل کنی، غسلت باطل است.

    او می گوید به فکر فرو رفتم و با خود گفتم اگر این آدم است، پس من چه هستم ؟  آن شب بعد متحول شدم و  صبح روز بعد به اداره رفته و استعفا دادم    و از مریدان دائمی آیت الله مرعشی نجفی شدم تا در مسیر معنویت و تعالی حرکت کرده و آدم شوم

    اعتباریات باعث دور شدن از خود و خدا

     

      اکثر انسان ها با چیزهایی که ربطی به حقیقتشان ندارد، می خواهند خودشان را پیدا کنند ، به همین دلیل است که در تعلقات دنیای پر هیاهو خود را گم می کنند.

    آورده اند که در روزگاران قدیم ، مرد ساده دلی راهی شهری شد که تا آن وقت به آنجا نرفته بود .با خود گفت : این چه کاری است که من می کنم ؟ چرا با دست خود ، دارم خودم را گم می کنم ؟ اگر من در این شهر ، خودم را گم کنم چی ؟  او مدتی فکر کرد که چگونه مواظب خودش باشد که گم نشود . در این فکر ها بود که در میان راه ، مردی را دید که کدو بار الاغ کرده و می فروشد . با او حال و احوال کرد و گفت : یک کدوی قشنگ می خواهم ! مرد ساده دل ، کدو را خرید و نخی به آن بست و آن را به گردن خودش آویزان کرد . بعد با خوشحالی به راه افتاد و در دل می گفت :  خیلی خوب شد . این هم نشانه من ، حالا هرجا که بروم ، خودم را گم نمی کنم .او ساعتها خسته و کوفته رفت و رفت تا به شهر رسید و مشغول گشت و گذار در شهر شد و نان و غذایی خرید و خورد . چیزی نگذشت که یواش یواش خسته شد . دنبال جایی برای خوابیدن می گشت که درختی را دید . در حالی که کدو از گردنش آویزان بود ، در سایه درخت خوابید . از آنجایی که خسته شده بود ، خوابش سنگین شد . از قضا مرد بیکار و حیله گری از آنجا می گذشت . خواست تفریحی کند . خیلی آهسته طوری که مرد ساده دل بیدار نشود ، کدو را از گردن او برداشت و به گردن خودش آویزان کرد و همان جا خوابید .مرد مسافر پس از مدتی از خواب بیدار شد . سرگردان و حیران دور و بر را نگاه کرد . نمی دانست کجاست . دست به گردنش کشید . از کدو خبری نبود . نگاهی به مردی انداخت که کنارش خوابیده بود . دید که کدو از گردن او آویزان است . او را بیدار کرد و گفت :  بلند شو ببینم .مرد بلند شد و گفت : چه خبر شده ؟ چرا مرا از خواب بیدار کردی ؟ مرد ساده دل گفت : راستش را بگو . این کدو در گردن تو چه می کند ؟ مرد گفت :  این کدو از اول همین جا بود که هست .مرد ساده دل گفت :  یعنی چه ؟ مگر می شود ؟ مرد گفت :  مگر چی شده ؟ مرد ساده دل گفت :  گر من منم ، پس کو کدوی گردنم ؟ گر تو منی ، پس من کی ام ؟ از آن پس درباره کسانی که در کارهایشان بسیار ساده اندیش هستند و از روی فکر و اندیشه عمل نمی کنند ، این ضرب المثل را به کار می برند و می گویند :  گر من منم ، پس کو کدوی گردنم ؟

     انسان نیز می خواهد با امور اعتباری مادی و باطل که ربطی به حقیقت او ندارد خود را پیدا کند ،به سراق  فرش و ماشین و حصیر و ریاست می رود اما خود را پیدا نمی کند ، به همین دلیل بعد از مدتی می بیند به جایی نرسیده و باغ زندگی اش بی حاصل است ، این جاست که گرفتار غصه و حیرت شده با خود می گوید :

    اشعار 

    نه شکوفه‌ای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم

     

    همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را[2]

     

     


     

    پیدا کردن خود با توجه به حضور خدا

    انسان اگر بخواهد خود را پیدا کند، باید حضور خدا ، پیامبر و حضور ائمه علیهم السلام را فهمیده و واقعا به حضور برسد ، این جاست که به ادب مع الله و مع رسوله و مع الائمه می رسد و آن ادب راه معرفت به حقیقت را به رویش می گشاید و زندگی اش معنی پیدا می کند.

      انشاءالله به حظی از این مقامات برسیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد !

    ────────────────────────────

  1. ( التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص: 79 ،وسائل الشیعة، ج‏9، ص: 229) 
  2. ذوقی اردستانی
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۵/۱۲/۰۸
  • ۱۰۰ نمایش
  • احسان ثابت

حضور خدا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی